شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
مقدمهء مصحح 45
نفثة المصدور ( فارسى )
قرائن بطور قطع و يقين واضح و محسوس مىشود كه يك نفر است كه در هر دو كتاب حرف مىزند « 1 » نه دو نفر و يك شخص واحد است كه از وقايع شخص خود سخن ميراند نه دو شخص متعدّد ، محض نمونه از اتّحاد وقايع شخصى در هر دو كتاب مثال ذيل را ميزنم و ما بقى را بر اين قياس بايد نمود : در هريك از نفثة المصدور و سيرة جلال الدّين منكبرنى مؤلّف هريك از آن دو كتاب چنين حكايت مىكند كه پس از مراجعت از سفارت بدربار ألموت كه سلطان جلال الدّين مرا بدانجا مأمور نموده بود در تبريز باردوى سلطان پيوستم ، در آن اثنا خبر بسلطان رسيد كه طلايع سپاه تاتار « 2 » بزنجان رسيدهاند سلطان با كمال عجله از تبريز بصحراى مغان كه سپاهيان وى در نقاط مختلفهء آن به خيال گذرانيدن زمستان در آنجا متفرّق بودند روانه گرديد و من نيز همراه سلطان بودم ، وقتى كه محاذى قلعهء شيركبوت كه واقع است بر تلّى در صحراى مغان رسيديم سلطان يكى از اسراى تاتار را كه از جنگهاى سابق بدست آمده بود و او را بجان امان داده و همواره ملازم ركاب مىبود اكنون به احتياط اينكه مبادا بواسطهء قرب جوار همجنسان او در آذربايجان فرار كرده خود را به آنها برساند و ايشان را از قلّت سپاه سلطان و تفرّق ايشان در اقطار آگاهى دهد چنين مصلحت ديد كه او را موقّتا در يكى از قلاع محبوس سازد لهذا آن اسير را بدست من ( يعنى مؤلّف كتاب ) سپرده گفت اين شخص را بقلعهء شيركبوت برده بوالى قلعه بسپار و بگوى كه او را بند نهد ، من بقلعه رفتم و اين مأموريّت را انجام دادم و تا نيمشب در اين كار رفت و چون وقت مراجعت دير شده بود شب را در قلعه بسر بردم
--> ( 1 ) - اين فعل را استاد مينوى در نسخهء چاپى خود به « تكلم مىكند » اصلاح فرمودهاند . ا . ح . يزدگردى ( 2 ) - مؤلف در تضاعيف هر دو كتاب خود همهجا از آن طوايف معروفه كه بعدها جوينى و رشيد الدين و من تأخر عنهما بلفظ « مغول » تعبير كردهاند او بلفظ تاتار تعبير نموده است و هيچوقت لفظ « مغول » را تا آنجا كه من اطلاع دارم گويا استعمال نكرده است ، و ابن الأثير و ياقوت نيز بشرح ايضا همين كار را كردهاند و علت اين مسأله را لابد بر اين حمل بايد كرد كه اين طايفه در اوايل خروجشان بلفظ تاتار و تتر در افواه مردم معروف بودهاند و لفظ « مغول » گويا بعدها خيلى متأخرتر روى كار آمده بوده است .